تبليغاتX
فرشید جوانبخش
روزگار اگر روزگار ماست هیچ احوالی از حال من نپرس...نه زنگی بزن نه خطی بنویس..نه نامه ای بفرست..زندانی نیستم..بیمارستان نیستم..خانه نشین و خاموش نیستم..پس زنده ام هنوز!..حالا برو..می خواهم بخوابم...می خواهم به خوبی های همین شب و روز همیشه بیندیشم.....ما زنده ایم هنوز..صبح ها خسته از خواب بر می خیزیم...شب ها خسته به خانه بر می گردیم..کسی به ما نمی گوید دست و رویت را کجا شسته ای..کسی به ما نمی گوید اسمت چیست..کسی از ما نمی پرسد شماره ی کفش همسا یه ات چند است...اصلآ چرا زنده ای هنوز!..کسی کاری به کلمات مخفی ما ندارد..ما خوش بخت ا یم دوست من...حالا برو ...می خواهم بخوابم...فقط بخوابم
 

                                

 اخطار!

 

ما لجن زار کثیفتان را بر هم نمی زنیم! ما بر کوه  ایستاده ایم وعشق می کنیم. عشق است این سکوت خجسته ی پیرامونمان را. عشق است این بوهای پاک پیرامونمان راعشق است  که سینه ی این سکوت چه پاک نفس می کشد. حال  آن که  در آن پایین        هر دهنی بوی گند می دهد... بوی ادرار  میدهد.   آن جا    گورکنان    برای خود    بیماری    می کنند.    زیر   زباله های کهنه بوی گند     می دهند.     بوی شاش و جنازه می دهند. ما     لجن زارتان  را بر هم نمی زنیم .ما بر کوه  ایستاده ایم و عشق می کنیم!..خوب بدانید که در آن پایین همه  زر می زنند و همه چیز نشنیده می ماند .ما می توانیم فرزانگی خویش را ناقوس وار به صدا در آوریم   اما دکان داری شما با آِن  زر زر مهیبتان  سکوت زیبای  شعر را بر هم می زند.     سکوت پاک پیرامونمان را بر هم می زند.سکوت عشق مقدسمان را بر هم می زند..دوستیمان را بر هم می زند...همان جا بمانید و قدقد کنید و  روی   تخم حرامتان بتمرگید. آن جا احساسات بزرگ همه پست می شوند و تنها سر خورده گی های جنسی  است  که   جغ جغه وار  رخصت جغ جغ کردن دارد . روان    کثیفتان چون تکه  پاره های   کهنه    کثیف و  وارسته آویزان است.ادامه دهید ..به تف لیسی مومنانه ادامه دهید و از داشتن      ستاره های کوچک بر سینه ی دختران لاغری   که خود را با پیزر پر می کنند  حظ کنید. چون ستاره و تف رحمت را از چاک لای پای ایشان که بوی ادرار می دهد طلب می کنید!.با شما هستم!! یابوهای  کاسه لیس .انگل نشینان پوسیده .!خوش ندارم در جایی لانه کنم که هر قورباغه ای پف و تف کند و آرغش بوی ادرار و مدفوع   سگ را به مشام مقدس حریم پاکمان بکشاند. آری ..آری ..میدانم!..شاعر باید مودب باشد..شعر باید ادب داشته باشد! کلمه باید چادر حیا سرش کند.اما از آن طایفه نیستیم که سر در میان دو پا کنیم و سیگار بکشیم!  !حال که بوی گند این ژولیده مویان چاپلوس پوزه ی ادبیات را برداشته.  حال که هر مگس سمجی به خود اجازه می دهد زیر گوش واژه ها  و ز   و   و ز کند .حال که ریدمان کلمه از هر وری    عطر پهناورمان را     به بوی ادرار آغشته کرده است...حال که ترازو   تراز  است  و  بی حرکت..    حال که هر خری بلند می شود تا فضیلت مشکوک این سایه های از هم دریده را بر خود سوار کند..حال که هر زن صفت شهوت رانی به خود اجازه می دهد که چاک شاشیش را باز کند تا بوی گند همه جا را بردارد...حال که عدالت پیشگان پشم نشان از جنس زن اند و برده...حال که این عنکبوتان صلیب نشین ....این ترسویان خسته از خوارشدگی برای بزرگ شدنشان با نیرنگ بازی می کنند و به حق آرزو می کنند که باشند..حال که جنون شریرانه و بی شعورشان زیاده   زیاد است و زیرک...از این پس تله های موش کشمان را باز می کنیم تا موش مرده های متحرک را به پنیر دلخواهشان نزدیک کنیم .....که سرنوشت شما جز لهیده شدن زیر پای حقمان نیست.

 

    یا حق

2  84/08/16    فرشید جوانبخش  | 

 
periodical blog . farshid javanbakhsh