تبليغاتX
فرشید جوانبخش
روزگار اگر روزگار ماست هیچ احوالی از حال من نپرس...نه زنگی بزن نه خطی بنویس..نه نامه ای بفرست..زندانی نیستم..بیمارستان نیستم..خانه نشین و خاموش نیستم..پس زنده ام هنوز!..حالا برو..می خواهم بخوابم...می خواهم به خوبی های همین شب و روز همیشه بیندیشم.....ما زنده ایم هنوز..صبح ها خسته از خواب بر می خیزیم...شب ها خسته به خانه بر می گردیم..کسی به ما نمی گوید دست و رویت را کجا شسته ای..کسی به ما نمی گوید اسمت چیست..کسی از ما نمی پرسد شماره ی کفش همسا یه ات چند است...اصلآ چرا زنده ای هنوز!..کسی کاری به کلمات مخفی ما ندارد..ما خوش بخت ا یم دوست من...حالا برو ...می خواهم بخوابم...فقط بخوابم
تو شکل   در آن جا  داری

که مرزها

در تیرگی نمی میرند

خیال خانه

در دست های تو امن است

و با پیرامون تو  بر همه چیز 

 امشب

آرام تر خوابیده ام

ابعاد 

به تیرگی نمی بازند

وقتی که تا صبح

بیدار نشسته ای   در خطوط

2  86/09/20    فرشید جوانبخش  | 

 
periodical blog . farshid javanbakhsh