تبليغاتX
فرشید جوانبخش
روزگار اگر روزگار ماست هیچ احوالی از حال من نپرس...نه زنگی بزن نه خطی بنویس..نه نامه ای بفرست..زندانی نیستم..بیمارستان نیستم..خانه نشین و خاموش نیستم..پس زنده ام هنوز!..حالا برو..می خواهم بخوابم...می خواهم به خوبی های همین شب و روز همیشه بیندیشم.....ما زنده ایم هنوز..صبح ها خسته از خواب بر می خیزیم...شب ها خسته به خانه بر می گردیم..کسی به ما نمی گوید دست و رویت را کجا شسته ای..کسی به ما نمی گوید اسمت چیست..کسی از ما نمی پرسد شماره ی کفش همسا یه ات چند است...اصلآ چرا زنده ای هنوز!..کسی کاری به کلمات مخفی ما ندارد..ما خوش بخت ا یم دوست من...حالا برو ...می خواهم بخوابم...فقط بخوابم
 

              

           جوایز چندش آور داوران  بزرگ !

                                              

                                   

                                 safarzadeh 

 

خواندن مقاله یا شاید بگویم نامه ی دکتر طاهره ی صفارزاده در بعد اظهر گرم و دم کرده ی چهارشنبه ـ چهارم مرداد ماه ۱۳۸۵ ـآب خنکی بود که این بار نه در گلوی خشک ادبیات این سال ها بلکه بر سرش ریخته شد تا باری دیگر اعتقادات و باورهای ادبی هزاران ذهن امیدوار تبدیل به یآسی دهشتناک شود ـ این بار روبروی نامی آشنا از خانواده ی ادبیات معاصر قرار گرفته بودم ـ نامی که قطعآ برایم کوچک نبودـدکتر طاهره ی صفارزاده ـ متولد ۱۳۱۵ـفارغ تحصیل رشته ی نقد تئوری و عملی ادبیات جهان از دانشگاه ( آیوا) ایالات متحده !!!ـنامه ای که عرقی سرد بر پیشانی ام نشاند و کمی هم البته باعث خنده ام شده بودـیک هفته پس از اعلام نتایج برگزیدگان جایزه ی شعر قلم زرین که داوری نهاییش نیز به عهده ی ایشان و دکتر موسوی گرمارودی بود طاهره خانم به دلایلی که بعدآ بدان ها مفصلآ اشاره خواهم کرد اقدام به ارسال نامه ای می کند و در آن به قول خودشان نقد و آنالیز شدیدآ از ضعف آثار مرحله نهایی گلایه می کنند(دیگر وای به حال یک هشتم نهایی و مرحله ی مقدماتی !!)ایشان عمده مشکلات این آثار را ضعف در تآلیف ـاشتباهات ابتدایی و جدایی آثار از معیارهای شعری (البته معیارهای شعری خودشان !) می دانند و در ادامه خاطر نشان می کنند که معرفی این آثار به ترویج بد آموزی هنری در بین جوانانی که با اتکاء به داوری شما ( داورهای مرحله ی مقدماتی ) برگزیده می شوند دامن خواهد زد ـهمچنین زبان را وسیله ای می دانند که اگر کاربردش شناخته نشود شناخت زبان شعری شاعر غیر میسر خواهد بود ـ تا اینجا با سخنرانی طاهره لوئیجی کولینا مشکلی نداشتم اما ناگهان فاجعه آغاز شد دقت کنید !

طاهره خانم ادامه می دهد :

صاحب ذوق باید بتواند یک متن ادبی را بدون غلط دستوری بنویسد ..واو عطف را از واو شروع کننده  ی جمله یا واو استیناف تشخیص دهد.مضاف و مضاف الیه را روی دو خط جداگانه قرار ندهد.....

واقعآ خنده دار است ـــ صفارزاده یی که جدا از سابقه ی طولانیش در ادبیات چند دهه اخیر ایران موفق به اخذ مدرک معتبری در زمینه نقد تئوری و عملی از یکی از دانشگاه های مطرح شیطان بزرگ آمریکا شده است به شعریتی معتقد است که تنها در مناسبات و توازنات منطقی و عدول نکرده از نرم بدیهی دستور زبان فارسی اتفاق افتاده باشد و هرگونه رویکردی خارج از این محدوده ی طبیعی را بی سوادی و ضعف تآلیف نویسنده می پندارد ـو همچنین ادامه می دهد که این گونه بی توجهی ها و به اعتقاد بنده (فرشید) بی احترامی ها به دستور زبان عزیز فارسی تنها و تنها ناشی از نا آشنایی مولف با زبان مادریش است .ـــو در ادامه جکی دیگر را تعریف می کند ( می گوید : گرایش به سورئالیسم را خلق شگفتی های بی موردی در زمان گذشته  می دانم و آن را ناشی از عدم اطلاع شاعر از سپری شدن دوره ی شگفتی های مصنوعی می دانم!!ـاظهارات خانم دکتر در همین چند خطی که تنها مقدمه ی بیانات ایشان بود آن قدر تعجب بر انگیز هست که حتی قادر به گرد کردن چشم مخاطبان عام شعر را داشته باشد ـ طاهره خانم زبان عالی را زبانی می داند که دارای ابزاری وظیفه شناس باشد که همه چیزش مودب و تمیز سر جای خودش نشسته باشد ..یعنی اعتلای زبان و زحماتی که مخیله ی شاعران تاریخ پرشکوه ادبیات ایران از دیر باز تا به حال کشیده اند آبی بوده است که در هاونگی کوبیده شده و تا به حال ما از چیزی شبیه به اکسیژن هوا لذت می برده ایم که وجود خارجی نداشته است و اتفاقآ این گونه ادبیات نیز به دلیل عدم موجودیت خارجی (البته به قول طاهره خانم) صریحآ مردود و ادبیاتی که مد نظر ایشان است ( و البته دقیقآ معلوم نیست که چیست !) و در آن تمام ابزار در بستری به نام دستور زبان تعریف شده است از کنکوری داوری ایشان عبور می کند و در جایگاه شعر برتر قرار می گیرد ـ پس تنها ما از این به بعد باید چهار زانو بنشینیم و شروع به تولید انواع روایت های  نثر گونه ای بکنیم که در آن مضاف و مضاف الیه ـفعل و فاعل ـ مسند و مسند الیه و هر کوفت و زهر مار سرکاری دیگری در جای خود قرار دارد ـ همچنین سورئالیسم نیز توهمی بیش نیست که در فضا هویت دارد ( یعنی دو لنگش در هواست !)  و لذا چون مفاهیم عمیقی همچون شهادت بر روی کره ی زمین اتفاق می افتد و انسان نیز موجودی است که دو پایش بر روی زمین است و نمی شود که مثلآ!...پس نوشتن در مورد هر چیز که خارج از محیط ماده و قدرت درک طاهره خانم باشد اکیدآ  ممنوع و شرکتش در مسابقات کاری است عبث ــ(( و البته تقصیر طاهره خانم نیست و علتش تنها عدم آشنایی نویسنده از محیط پیرامون و بی خبری از گذشت زمان است !!))

                         (          بدون شرح        )

و اما نقد بسیار جالب و دید عمیق خانم دکتر نسبت به .....(بخوانید و بخندید) :

کتاب (( حماسه همین پلاک و خاطره ))شاعر : رجب افشنگ

چند سطری از این کتاب :

نمی دانم این آخرین ستاره/کجای سرزمین مرا /سوسو می زند /مرا در مفهوم این حماسه اعتباری نیست (ص ۳۱)

افاضه ی خانم دکتر : سوسو زدن فعل لازم است یا متعدی ؟ شما بگویید . از ساختار دستوری که بگذریم مرا در مفهوم این حماسه اعتباری نیست مفهومش چیست؟؟؟!!!!!!!!!!

گمانم نبود /که بنشینم و روز را / در قاب چشم های تو مرثیه کنم(ص۳۳)

افاضه ی خانم دکتر : مرثیه را می سرایند..می سازند ..((مرثیه کردن ترکیبی است غیر معمول)) ــــــ یک توضیح: ایشان در این قسمت نقد پربار و آموزنده شان  غیب گفتند تا بترکه چشم حسود !!!!

 

حالا کسی نیست/و نه نگاهی/حتی/که به سمت رویای کوچکت چرخی بزند(ص ۳۸)

افاضه ی خانم دکتر : از حتی اگر بگذریم که می توانست((و نه نگاهی حتی))نوشته شود خود ((رویای کوچکت)) بی معنی است!!!!ـاساسآ رویای کوچک چگونه رویایی است ؟؟؟!!ـاز چه نظم معنایی پیروی می کند ؟!!ـ گمانم همین چند نمونه کافی باشد ـ تمام کتاب پر از ترکیب هایی ضد زبان فارسی است ـ من تورق نکرده ام بلکه از سردلسوزی خوانده ام و متآسف شدم ـاین شاعر به کم کاری عادت دارد و ....

 

فکر می کنم همین چند نمونه کافی بود تا شدیدآ به حال روز ادبیاتی که از  زیر  تیغ افرادی این چنین بی سواد می گذرد گریه کنم ـ کسانی که حتی از بی سوادی خویش خجالت نمی کشند و آن را با بوغ و کرنا در گوش ادبیاتی که ان قدر تئوریزه شده است تا حال همه بهم بخورد فریاد می زنند ـ

در پایان شدیدآ روزنامه ی همشهری را به خاطرچاپ این اراجیف خام دستانه محکوم می کنم ـ

 

فرشید جوانبخش

۷/۵/۸۵

2  85/05/08    فرشید جوانبخش 

 
periodical blog . farshid javanbakhsh